تبليغاتX
حدیث تنهایی

حدیث تنهایی

روزانه ها

دوباره

آمدم

وای به حال پروانه نشسته بر ناقوس

وای بر خواب پریشانش

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 1:47  توسط آرش  | 

تولد سبز

تولدم باش ای پرنده در زمان بی کسی

مثل یک خواب قشنگ در دوره دلواپسی

تو معنی سپیده دم در خلوت پروانه ها

شعر ناب مرد و زن در رهگذار جاده ها

من تو را دوست دارم معنی اسمت گل زرد قشنگ

خانه کردی در دلم نیست در آن جز تو رنگ

عشق من هستی و باش در اوج یک پرواز سخت

من به تو سجده کنم ای جزیره ی قرمز رنگ

من نوازش می کنم بر زلف بی مثال تو

تو ترحم کن به این غلام بی مقدار خود

تومحبت  توطراوت لبریزعشقی پر حرارت

من کنون حاصل کنم بندگی در خدمت والای تو

نام زیبایت را برم در کل عمرم تا ابد

تو نباشی من کیم جز ذره ای از خاک پای تو

در تمام روزگارانم نبوده چون تویی

از فرشته تا اهورا نزد من همچون تویی

کل عالم را بگردم تا کنم ثابت ز کل

تو خدایی پیش من در کل دنیا شاگلی

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 4:51  توسط آرش  | 

خب ! کجا بودیم !!! ......

امروز به اندازه یک سال شادی و غصه دارم .

امروز به اندازه تمام روزهای 84 خاطره دارم .

امروز مرورم به یکسال حسرته .

یکسال دیگر.

یک سال دیگر گذشت .

سالی که نداشتن اون چیزهایی که آدم دلش میخواد و نمی شه .

سالی که تمام تلاشم رو به هدفی بودکه هنوزنتونستم حتی ذره ای بهش نزدیک بشم .

نه اینکه نخواستم ، نه اینکه سعی نکردم ؛ ولی خیلی از چیزها دست من نبود .

شادی و خنده هم بوده ولی بیشتر برای آبرو داری و به قول معروف صورتمون رو یه جوری سرخ نگه داشتیم .

آخه دیگه حوصله گیردادن اطرافیان رو هم نداشتم .

تو کار خدا موندم !!!

اگه قراره بشه که تمام ، اگه نه ......

بعضی اوقات کفرم از دست زندگی در میاد !

فعلاٌ که مجبورم بسازم ولی تا کی دووم بیارم معلوم نیست .

خدارو شاکرم و بابت تمام چیزهائیکه داده و گرفته ممنونشم .

حکمتش هر چی باشه به جون خریدارم ولی امیدوارم که هدفم به اذنش نزدیک باشه .

از اینها که بگذریم ..........

عید همه شما مبارک باشه

از همه کسانیکه در این مدت به من سر میزدن و نظر میزاشتن ممنونم .

دوست دارم اسم چند نفر از این عزیزان رو بیارم ولی نمی دونم چرا یه چیزی باعث میشه اینکارو نکنم ، اینو به حساب یه نوع خود درگیری بزارین .

البته اگه کسی ناراحت نمیشه باید بگم  یکی ..دونفر از این عزیزان خیلی برام مهمن که حتماٌ براشون اف خواهم گذاشت... حالا شما دعا کنید همان افراد باشین که سعادتمند خواهید شد(این تیکه رو کسی به دل نگیره ) .

در آخر امیدوارم به تمام آرزوهای بر حقتون برسین وخوشبخت و با سعادت و البته سربلند زندگی کنین.

یا حق.                       کوچک همه ی شما    آرش
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 14:20  توسط آرش  | 

مرگ صدا

صدای تو طنین عشق  تو لحظه های انتظار

قحطی عاشقانه ایست  مرگ صدا توی بهار

منم که با صلابتم  اگر چه حتی بی دریغ

زنم به کوه و دره ها  فقط به شوق یک نگاه

بیا در این زمان سخت  کمک بکن به لاله ها

که خون چکد از دل و چشم برای این پرنده ها

اگر که باز تولدم  بود در این زمانه ها

عشق تو را ز سر گرم  دوباره با ترانه ها

حال که می تپد صدا  خطی بکش بر انتظار

مگر که من ظلم شبم  که دور شدی مثل خدا

منم که تنها تر شدم  دیگر ندارم همصدا

تو گوش بکن حتی اگر  بگن که مرده این صدا

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 3:57  توسط آرش  | 

علت

من زنده ام به شوق لبخندت

من مانده ام به امید نگاهت

و من می میرم در سکوت صدایت

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 15:40  توسط آرش  | 

شرم

درخت بید رقصنده اگر بازی کند ز هر سازی

توای بادا توانگر باش در این بازی تو می بازی

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 3:4  توسط آرش  | 

افق بکر

نگاه از لاله های درخشان بر مگیر

نگاه از کوچه های منتظر

و خیابان های هراسان برمگیر

تو می توانی زیباترین پرنده باشی

در بکرترین افق

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 19:45  توسط آرش  | 

خیال سبز

خیال تو در برابرم می نشیند

برخیز تا از این خواب گران برخیزم

بی تو من پائیزم

بی تو من از تیرگی لبریزم

خیال تو در برابرم می نشیند

برخیز تا بهار جوانه کند

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1384ساعت 10:48  توسط آرش  | 

زنده یا مرده

قلبهای زنده مرده می تپند

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آبان 1384ساعت 10:28  توسط آرش  | 

تنهایی من

حدیث تنهایی مرا بر گلبرگ شقایق

و حدیث عشقم را بر سایه شبنم

جستجو کنید

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 21:58  توسط آرش  | 

ساحل تنهایی

در خرابات دلم دردی به جان افتاده است

وز کرم مهر رخت عشقی به جان افتاده است

کز زجر جانفرسای تن هجری به باد آمده است

در طلب زلف کجت عشقی به جان افتاده است

از برای بودنت در کنار ساحل تنهایی تن

عشق به بار آمده وز تب و تاب افتاده است

نیست راحت در دلم آن دم که دیده ام تو را

کز برای با تو بودن عشق هم ز پا افتاده است

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مهر 1384ساعت 20:13  توسط آرش  | 

نجوا

سالهاست که ندیده ام

سالهاست که نرفته ام

سالهاست که نخوانده ام

فقط برای اینکه

نجوای صدایت در بغض صمیمانه دلم

صدایی طنین انگیز است

منتظر خواهم ماند

تا چهره ات تولدی دوباره

در ذرات وجودم داشته باشد

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر 1384ساعت 18:31  توسط آرش  | 

تماشاخانه

شعرهایم را درتماشاخانه نگاهت

 به انتظار واژه عشق می گذارم

و تنها در خیال خویش

 به پرواز ادامه خواهم داد

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1384ساعت 9:17  توسط آرش  | 

قایق شکسته افکار

تک و تنها توی کوچه میون این همه خسته

نشسته یک تن تنها دیگه از خواب شب خسته

برای ترک این دریا نداره حتی یک قایق

اگرچه هر چی افکارو کنار هم به هم بسته

برای گفتن غم هاش نداره حتی یک همدم

کنارش باشه اون وقتی شده از زندگی خسته

تو بودی روزی امیدم که دلخوش بودم از بودت

ولی حالا منم اینجا دیگه از هر چی من خسته

تو با این درد و این زندان که کرده این دل ویران

بیا بازم  مدارا کن اگرچه حتی یک لحظه

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 21:38  توسط آرش  | 

زبان بی جان

اگر در کوی رندان عاشق سفر کرده باشی

غصه رنج هزاران به تصویر میدانی 

و سّرشکنجه را به زبان بی جان خویش خواهی آورد   

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 17:28  توسط آرش  | 

دیرکرد

آمدنت دیر نشود

آنوقت که دیگر من نباشم

یا باشم ولی من نباشم

فرصتی نمانده تا تمام شوم

مگر سوختنم چقدر طول خواهد کشید

روشنایی ببخش بر تاریکی این مرد

تا بتوانم وجود خورشید را باری دیگر

بر ساحل آرام گرفته از طوفان زندگی

تجربه ای دوباره کنم

زمانه را از توقف باز دار

تلاش عشقم را بی ثمر مگذار

التماس انتظارم را پاسخ گوی

و اکنون تا زمان آمدن است بیا

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1384ساعت 14:3  توسط آرش  | 

رسم روزگار

 

 یاران بی ما خوشند و ما با خاطرشان

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 21:9  توسط آرش  | 

قتل عام

 آنگاه که درختان عاشق را

در شاهراه عشق گردن میزدند

من آن قطره خونی بودم

که از چشم ستاره ای چکیدم

+ نوشته شده در  جمعه هشتم مهر 1384ساعت 20:46  توسط آرش  | 

قحطی

ای پرنده

ترانه هایت را به تماشا بگذار

 و در فرصت انتظار

 به قحطی صدا گوش بده

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت 20:41  توسط آرش  | 

فریادرس

دلم در ازدحام غم ها گم شده است .

 مگر یاد تو به فریادم رسد .

از ستاره ها سراغ تو را میگیرم

 و نام تو را از شهاب های تیز پا می پرسم .

در کجای آسمانی ای شیرین ترین ترانه ؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1384ساعت 22:55  توسط آرش  | 

کوچه عشق

از کوچه های عشق

 تا جاده های خلوت تنهایی

آسمان همیشه تن پوش خیالت بود .

با نقشی از ستاره ای

 که در نور روزهم رنگ نمی باخت

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1384ساعت 19:30  توسط آرش  | 

گمشده

من آن موجم که هرگز به ساحل نرسیدم

و تو آن نوری  که  در تاریکی گم  شدی

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1384ساعت 20:2  توسط آرش  | 

اوج چشمهایش

ستاره های نگاهت مرا به مهمانی مهتاب دعوت می کنند

يک شب تا عمق چشمانت می روم

يک شب از آسمان نگاه تو بالا می روم

و تمام ستارها را به دريا می ريزم

آنشب آسمان نگاهت چراغانی خواهد بود

اگرچه زمين سرد و خاموش است

و درختان غزل سرای پرندگان پناه آورده نيستند

ولی زمين و آسمان پيوند دوباره اشکهايمان خواهند شد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 21:24  توسط آرش  | 

من کیم

گاهی که می پرسند از من اهل کجايی ؟ مي مانم !

يک ستاره دلتنگ اهل کجاست ؟!

يا يک پرنده عاشق ؟!

گاهی که می پرسند از من می مانم !

کجای جهان ايستاده ام که نمی دانم !

هر کسی که از خود بپرسد هم مي ماند که اهل کجاست !

من کيم ؟                          

از خود بپرسيد تا مثل من شويد !
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 11:26  توسط آرش  | 

شاپرک

در شیرین ترین لحظات عاشقانه

ترمیم بالهای شکسته شاپرک خسته از پرواز

قصیده ای می سرایم

کلماتش از تو

قافیه اش از عشق

ردیفش از زندگی

پایانش از سکوت

و مرگش در تنهایی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت 19:29  توسط آرش  | 

سایه خورشید

در سایه سار نگاه تو

خورشید را بر سایه های دور دست معنا می کنم

کاش میشد سایه ها را به دریا ریخت

کاش میشد که خورشید تو هیچگاه چشم از ما برنگیرد

کاش میشد ...

اما افسوس...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384ساعت 20:33  توسط آرش  | 

تصویر

من خودم را در تو

تو را در سکوت

و عشق را در تنهایی یافتم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384ساعت 12:46  توسط آرش  | 

تنهایی

تنهایی تصویری از اندوه است .

که بر دیوار جان می روید

تنهایی تصویری از توست

 که ناگهان همه روح مرا تسخیر می کند .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1384ساعت 14:13  توسط آرش  | 

جاده

امروز در انتظار آمدنت چشم نبستم عشق من .

این جاده فقط تا فردا می رود .

بعد از فردا چه کنم ؟

بمانم یا بروم ؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1384ساعت 16:28  توسط آرش  | 

دستهای عاشق

با این جان عاشق که از گلویم میخوانی

دستهایم را در مجاورت درختانی برمی افرازم

که روزی در باد شکسته شدند.

با این چشم عاشق

که هر پرنده به جستجوی رویای خویش

آسمانی را در نور دیده است

احساس می کنم که می توانم

چون غنچه ای در باد شکفته شوم.

برفراز هر درخت

 آنجا که عشق چون احساس من شکفته است.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384ساعت 19:1  توسط آرش  |