دوباره
وای به حال پروانه نشسته بر ناقوس
وای بر خواب پریشانش
روزانه ها
وای به حال پروانه نشسته بر ناقوس
وای بر خواب پریشانش
تولدم باش ای پرنده در زمان بی کسی
مثل یک خواب قشنگ در دوره دلواپسی
تو معنی سپیده دم در خلوت پروانه ها
شعر ناب مرد و زن در رهگذار جاده ها
من تو را دوست دارم معنی اسمت گل زرد قشنگ
خانه کردی در دلم نیست در آن جز تو رنگ
عشق من هستی و باش در اوج یک پرواز سخت
من به تو سجده کنم ای جزیره ی قرمز رنگ
من نوازش می کنم بر زلف بی مثال تو
تو ترحم کن به این غلام بی مقدار خود
تومحبت توطراوت لبریزعشقی پر حرارت
من کنون حاصل کنم بندگی در خدمت والای تو
نام زیبایت را برم در کل عمرم تا ابد
تو نباشی من کیم جز ذره ای از خاک پای تو
در تمام روزگارانم نبوده چون تویی
از فرشته تا اهورا نزد من همچون تویی
کل عالم را بگردم تا کنم ثابت ز کل
تو خدایی پیش من در کل دنیا شاگلی
خب ! کجا بودیم !!! ......
امروز به اندازه یک سال شادی و غصه دارم .
امروز به اندازه تمام روزهای 84 خاطره دارم .
امروز مرورم به یکسال حسرته .
یکسال دیگر.
یک سال دیگر گذشت .
سالی که نداشتن اون چیزهایی که آدم دلش میخواد و نمی شه .
سالی که تمام تلاشم رو به هدفی بودکه هنوزنتونستم حتی ذره ای بهش نزدیک بشم .
نه اینکه نخواستم ، نه اینکه سعی نکردم ؛ ولی خیلی از چیزها دست من نبود .
شادی و خنده هم بوده ولی بیشتر برای آبرو داری و به قول معروف صورتمون رو یه جوری سرخ نگه داشتیم .
آخه دیگه حوصله گیردادن اطرافیان رو هم نداشتم .
تو کار خدا موندم !!!
اگه قراره بشه که تمام ، اگه نه ......
بعضی اوقات کفرم از دست زندگی در میاد !
فعلاٌ که مجبورم بسازم ولی تا کی دووم بیارم معلوم نیست .
خدارو شاکرم و بابت تمام چیزهائیکه داده و گرفته ممنونشم .
حکمتش هر چی باشه به جون خریدارم ولی امیدوارم که هدفم به اذنش نزدیک باشه .
از اینها که بگذریم ..........
عید همه شما مبارک باشه
از همه کسانیکه در این مدت به من سر میزدن و نظر میزاشتن ممنونم .
دوست دارم اسم چند نفر از این عزیزان رو بیارم ولی نمی دونم چرا یه چیزی باعث میشه اینکارو نکنم ، اینو به حساب یه نوع خود درگیری بزارین .
البته اگه کسی ناراحت نمیشه باید بگم یکی ..دونفر از این عزیزان خیلی برام مهمن که حتماٌ براشون اف خواهم گذاشت... حالا شما دعا کنید همان افراد باشین که سعادتمند خواهید شد(این تیکه رو کسی به دل نگیره ) .
در آخر امیدوارم به تمام آرزوهای بر حقتون برسین وخوشبخت و با سعادت و البته سربلند زندگی کنین.
صدای تو طنین عشق تو لحظه های انتظار
قحطی عاشقانه ایست مرگ صدا توی بهار
منم که با صلابتم اگر چه حتی بی دریغ
زنم به کوه و دره ها فقط به شوق یک نگاه
بیا در این زمان سخت کمک بکن به لاله ها
که خون چکد از دل و چشم برای این پرنده ها
اگر که باز تولدم بود در این زمانه ها
عشق تو را ز سر گرم دوباره با ترانه ها
حال که می تپد صدا خطی بکش بر انتظار
مگر که من ظلم شبم که دور شدی مثل خدا
منم که تنها تر شدم دیگر ندارم همصدا
تو گوش بکن حتی اگر بگن که مرده این صدا
من زنده ام به شوق لبخندت
من مانده ام به امید نگاهت
و من می میرم در سکوت صدایت
درخت بید رقصنده اگر بازی کند ز هر سازی
توای بادا توانگر باش در این بازی تو می بازی
نگاه از لاله های درخشان بر مگیر
نگاه از کوچه های منتظر
و خیابان های هراسان برمگیر
تو می توانی زیباترین پرنده باشی
در بکرترین افق
خیال تو در برابرم می نشیند
برخیز تا از این خواب گران برخیزم
بی تو من پائیزم
بی تو من از تیرگی لبریزم
خیال تو در برابرم می نشیند
برخیز تا بهار جوانه کند
حدیث تنهایی مرا بر گلبرگ شقایق
و حدیث عشقم را بر سایه شبنم
جستجو کنید
در خرابات دلم دردی به جان افتاده است
وز کرم مهر رخت عشقی به جان افتاده است
کز زجر جانفرسای تن هجری به باد آمده است
در طلب زلف کجت عشقی به جان افتاده است
از برای بودنت در کنار ساحل تنهایی تن
عشق به بار آمده وز تب و تاب افتاده است
نیست راحت در دلم آن دم که دیده ام تو را
کز برای با تو بودن عشق هم ز پا افتاده است
سالهاست که ندیده ام
سالهاست که نرفته ام
سالهاست که نخوانده ام
فقط برای اینکه
نجوای صدایت در بغض صمیمانه دلم
صدایی طنین انگیز است
منتظر خواهم ماند
تا چهره ات تولدی دوباره
در ذرات وجودم داشته باشد
شعرهایم را درتماشاخانه نگاهت
به انتظار واژه عشق می گذارم
و تنها در خیال خویش
به پرواز ادامه خواهم داد
تک و تنها توی کوچه میون این همه خسته
نشسته یک تن تنها دیگه از خواب شب خسته
برای ترک این دریا نداره حتی یک قایق
اگرچه هر چی افکارو کنار هم به هم بسته
برای گفتن غم هاش نداره حتی یک همدم
کنارش باشه اون وقتی شده از زندگی خسته
تو بودی روزی امیدم که دلخوش بودم از بودت
ولی حالا منم اینجا دیگه از هر چی من خسته
تو با این درد و این زندان که کرده این دل ویران
بیا بازم مدارا کن اگرچه حتی یک لحظه
غصه رنج هزاران به تصویر میدانی
و سّرشکنجه را به زبان بی جان خویش خواهی آورد
آمدنت دیر نشود
آنوقت که دیگر من نباشم
یا باشم ولی من نباشم
فرصتی نمانده تا تمام شوم
مگر سوختنم چقدر طول خواهد کشید
روشنایی ببخش بر تاریکی این مرد
تا بتوانم وجود خورشید را باری دیگر
بر ساحل آرام گرفته از طوفان زندگی
تجربه ای دوباره کنم
زمانه را از توقف باز دار
تلاش عشقم را بی ثمر مگذار
التماس انتظارم را پاسخ گوی
و اکنون تا زمان آمدن است بیا
یاران بی ما خوشند و ما با خاطرشان
آنگاه که درختان عاشق را
در شاهراه عشق گردن میزدند
من آن قطره خونی بودم
که از چشم ستاره ای چکیدم
ای پرنده
ترانه هایت را به تماشا بگذار
و در فرصت انتظار
به قحطی صدا گوش بده
دلم در ازدحام غم ها گم شده است .
مگر یاد تو به فریادم رسد .
از ستاره ها سراغ تو را میگیرم
و نام تو را از شهاب های تیز پا می پرسم .
در کجای آسمانی ای شیرین ترین ترانه ؟
از کوچه های عشق
تا جاده های خلوت تنهایی
آسمان همیشه تن پوش خیالت بود .
با نقشی از ستاره ای
که در نور روزهم رنگ نمی باخت
من آن موجم که هرگز به ساحل نرسیدم
و تو آن نوری که در تاریکی گم شدی
ستاره های نگاهت مرا به مهمانی مهتاب دعوت می کنند
يک شب تا عمق چشمانت می روم
يک شب از آسمان نگاه تو بالا می روم
و تمام ستارها را به دريا می ريزم
آنشب آسمان نگاهت چراغانی خواهد بود
اگرچه زمين سرد و خاموش است
و درختان غزل سرای پرندگان پناه آورده نيستند
ولی زمين و آسمان پيوند دوباره اشکهايمان خواهند شد
گاهی که می پرسند از من اهل کجايی ؟ مي مانم !
يک ستاره دلتنگ اهل کجاست ؟!
يا يک پرنده عاشق ؟!
گاهی که می پرسند از من می مانم !
کجای جهان ايستاده ام که نمی دانم !
هر کسی که از خود بپرسد هم مي ماند که اهل کجاست !
من کيم ؟
در شیرین ترین لحظات عاشقانه
ترمیم بالهای شکسته شاپرک خسته از پرواز
قصیده ای می سرایم
کلماتش از تو
قافیه اش از عشق
ردیفش از زندگی
پایانش از سکوت
و مرگش در تنهایی
در سایه سار نگاه تو
خورشید را بر سایه های دور دست معنا می کنم
کاش میشد سایه ها را به دریا ریخت
کاش میشد که خورشید تو هیچگاه چشم از ما برنگیرد
کاش میشد ...
اما افسوس...
من خودم را در تو
تو را در سکوت
و عشق را در تنهایی یافتم
تنهایی تصویری از اندوه است .
که بر دیوار جان می روید
تنهایی تصویری از توست
که ناگهان همه روح مرا تسخیر می کند .
امروز در انتظار آمدنت چشم نبستم عشق من .
این جاده فقط تا فردا می رود .
بعد از فردا چه کنم ؟
بمانم یا بروم ؟
با این جان عاشق که از گلویم میخوانی
دستهایم را در مجاورت درختانی برمی افرازم
که روزی در باد شکسته شدند.
با این چشم عاشق
که هر پرنده به جستجوی رویای خویش
آسمانی را در نور دیده است
احساس می کنم که می توانم
چون غنچه ای در باد شکفته شوم.
برفراز هر درخت
آنجا که عشق چون احساس من شکفته است.